۲ فروردین ۱۳۸۶

نوروز


دورود به تمامی دوستان

فرارسيدن نوروز را به همه دوستان تبريک عرض می کنم. وبلاگ يه شورشی به چهارمين سال تولد خود نزديک می شود . يا به عبارتی چهارساله می شم. در اين مدت فراز و نشيب زيادی داشتم. کم کاری و کاستی ها، اما اميدوارم امسال مثل گذشته فعال باشم

من و پالتالک دوباره فعال شده و وروجک هم سه ساله شد

با آرزوی موفقيت برای همه اين عزيزان



يه شورشی


۷ اسفند ۱۳۸۵

۲۵ بهمن ۱۳۸۵

هنگیده بودم

داشتم با نرم افزارهای تازه رسیده کشتی می‌گرفتم که دیدم ای دل غافل، ویندوزم بالا نمی‌آد. یکی تو سر خودم می‌زدم یکی تو سر لب تاپ. این لب تاپ گازوئیلی ما که هنوز قسطهاش تموم نشده، اینطوری دست آدم رو می‌‌زاره تو پوست گردو! شب‌ها کابوس ورم و تروجان می دیدم. نفس نفس زنون از خواب بلند شدم. روشنش می کردم. سی دی ویندوز رو می‌ذاشتم توش. ایندفعه، ساعت سه نصف شبه! صدای تیک تیک صفحه کلید تو تاریکی و خاموشی شب طنین اندازه! صدا از جایی درنمی آد. صدای خر غلت زدن همسایه‌ام از دیواری که قطر زیادی نداره اینطرف به خوبی شنیده می شه سکوتم را پاره می‌کنه. بنده خدا اینبار موقع خر غلت زدن، با دیوار اتاق خوابش شاخ به شاخ شده و منتظر یکی بیاد سوا شون کنه از جا بلند می‌شم. می‌رم سراغ سماور برقی می زنم تو برق به انتظار آب جوش برای یه لیوان چای داغ. دیدی چی شد؟ سیگار ندارم

یه شورشی

در انتظار آب جوش

۸ بهمن ۱۳۸۵

آش رشته خورون

عجب شبی بود بود اون شب

بالاخره مفتخر شدیم به مراسم آش رشته خورون با شرکت دوستان آشنایان رفقا بستگان و الی غیر

به رنگ اکسیژن

{جلد سوم – صفحه 895 – پاراگراف سوم – خط چهارم - انتهای جمله اول }

و آری این‌چنین بود

یه شورشی

پس از شرکت در مراسم معارفه دردفتر

۶ بهمن ۱۳۸۵

سایت من و پالتالک به زودی مجددا فعال می شود

http://www.mano-paltalk.net/

فیلم به نام پدر حاتمی‌کیا


فیلم به نام پدر رو می‌دیدم، این فیلم حاتمی‌کیا در چند قسمت متن قشنگی داشت

صحنه زخمی شدن دختر روی مین‌های خنثی نشده بازمانده از جنگ، دختری دانشجو در کاووش‌های باستانی در تپه‌های شهرهای جنگ‌زده به انفجار مینی خنثی نشده در منطقه‌ای پاک اعلام شده توسط گروه‌های مین یاب محکوم به از دست دادن یک پای خود شده‌است

پدری از بازماندگان نسل جنگ، با همان خلق و خوی خاص نسل خود، در پی به ثبت رساندن هفت معدنی که با نقض قرارداد از طرف موسسه کارفرما که یک صندوق قرض الحسنه بود، به این روش می‌خواست تصویه حساب کند

دختر در انفجار مین زخمی شده‌است و باید یک پای خود را از دست بدهد. برای انجام مراحل اداری برای انجام عمل رضایت کتبی پدر شرط است. پدر با فرزند خود در این وضعیت روبرو می‌شود
با سوال‌های همیشگی فرزند روبرو که

خواب می‌بینم

نه من اینجام ، تو الان باید تو دانشگاه باشی ، اینجا چی‌کار می‌کنی؟

دانشگاه ! ، دانشگاه ! ، دانشگاه

چه اتفاقی افتاده؟

اینجام عجله داری بابا ؟! من حرف دارم
کی گفته جنگ تموم شده؟ بابا؟

باز شروع کردی حبیبه جان ؟
جنگ ، صلح ، بشریت ، مدنیت
آخه اینا چه ربطی به پای تو داره؟

یادتونه می‌گفتم : پدری که می‌جنگه ، به جای بچه‌هاش هم تصمیم می‌گیره
من هم بالاخره تو جنگتون شرکت کردم ، اما هنوز به من پلاک ندادند
رفتم روی مین بابا ، روی مین

روی مین ؟ روی مین چرا ؟
تو کجا بودی ؟

سر کلاس درس

مین سر کلاس درس تو چی‌کار می‌کرد؟

از من می‌پرسید؟

کی باید جواب بده؟

خودتون
مگه نگفتید آتش بس آخر جنگ ! بابا؟
هنوز نفهمیدید؟ من نرفته بودم بجنگم
هیچکی نظرم منو نپرسیده بود
هیچکی پرچم سفیدم رو ندید

یه شورشی
در آرزوی آرامش

۱ بهمن ۱۳۸۵

کابوس جنگ


به نام پدر

شب ها نمی تونم خوب بخوابم. دایم کابوس می بینم، کابوس جنگ. هنوز جنگ هشت ساله و مشکلاتش جلو چشمامه
نمی دونم چی بگم از کجا بگم ؟! از جنگ بگم و مضراتش ؟ اما کو گوش شنوا ؟ کو کسی که به این حرفها توجه کنه، بعضی ها که علنا و بدون پرده از جنگ حمایت می کنند . می گویند بذار آمریکا بیاد و ایران رو آزاد کنه! اما چه آزادی به چه قیمت ؟ با چه هزینه ای ؟ توسط کی اگه این آزادی رو نخوام کی رو باید ببینم ؟ یکی به من جواب بده
به عواید جنگ فکر کردید یا نه؟ یا اصلا می خوایید فکر کنید یا نه ؟ بترسید از روزیکه نیروهای اشغالگر وارد ایران بشند .از خون و خونریزی ها از بمباران ها از حملات تلافی جویانه دیوانگان جمهوری اسلامی ، از خشم مردم بی دفاع و مستاصل ، از آوار از بدبختی ها از فحشا از همه پس درآمدهای جنگ ! من که می ترسم
جنگی طولانی و فراگیر در ایران و منطقه
آمریکا هم ناخواسته پا در ویتنام دوم خواهد گذاشت
اگه جورج بوش پسر ویتنام رو به عنوان سرباز ندید، اما گویا از تجربه کردنش به عنوان رییس جمهور عبایی ندارد
هر چند که بوش نمی داند چه در انتظارش هست


یه شورشی

در آرزوی آرامش

۱۰ دی ۱۳۸۵

Comandante Che Guevara

۳۰ آذر ۱۳۸۵

شب یلداست

میگند امشب شب یلداست من که نمی دونم دارم آجیل می خورم یا دارم فیلم کارتون نیگاه می کنم اما اینکه سه چهار کار رو با هم انجام بدی یه چیز دیگست
یه شورشی

۱۹ آذر ۱۳۸۵

یه روز دیگر هم گذشت

اینم روزی بود مثل روزهای دیگه

حالا از کیف قاپی های تو ترام و پنچر شدند دوچرخه وسط خیابون اونم نیمه شب بگذریم یه بار سوار قطار شدم و از اول تا آخر مسیر خوابیدم


یه شورشی تازه از رختخواب دراومده

۱۱ آذر ۱۳۸۵

عجب شبی بود امشب


!عجب شبی بود امشب
تا حالا شده منتظر باشی و نباشی ؟
یا شاید هم باشی اما نه خیلی جدی
وقتی داری تو سر و کله خودت می زنی تا یه کاری بکنی یا شاید هم یه جوری خودت رو سره کار بذاری، حالا چه کار بماند فقط سرگرم شی تا زمان بگذره
شده؟ تلفن کلنگی ات با اون گوشی قبل از عصر یخبندونت زنگ بخوره
! ببینی ، آره خودشه
زنگ زد، دیگه داری واقعا صحبت می کنی یه پله بالاتر از محیط مجازی داری صحبت می کنی صداتم یک و دو نمی شه یا بقول رفیق شیرزاد شیش و یک نمی شه
صدا ایندفعه شیش شیشه
شاید هم دویه دویه
!نمی دونم
تا حالا شده بنده کفشتو نبسته باشی ؟
نه یه بار
برای همه عمر
تا حالا شده بنده کفش ات لای در قطار گیر کرده باشه، خودتم بیرون قطار تا ایستگاه بعدی دویده باشی؟ نه نشدی
من هم نشدم
بگذریم
تا حالا شده با کسی حرف بزنی بعدا سره قرار با سیروس با همه نحسی هاش طرف بشی یا توفی یا شاید هم شهاب
مسخره است نه اما پیش اومده، برای منم نشده
تا حالا شده شب خوابت نبره
تا صبح درگیر باشی
نه با شخص دیگری
با خودت
منم نشده بودم
اما گویا دارم می شم


شب بخیر

یه شورشی
وسط زمین و هوا


۸ آذر ۱۳۸۵

من در اشتباه بودم


درود بر عشق

درود بر آزادی

شاید در ادای مطالب تند و سریع و بی مقدمه پیش می رم
شاید از نظر نوشتاری در سطح بالایی نباشم
اما در موردی اشتباهی داشتم، که به این وسیله از این دوست عزیز معذرت خواهی می کنم و در آینده نه چندان دور از طریق ایمیل یا حضوری در این مورد بیشتر حرف خواهیم زد. البته من هم برای خود دلایلی داشتم، نه از این بابت که بخواهم اشتباهم را توجیه کنم، نه! هدف چیز دیگری است به زودی با هم صحبت خواهیم کرد، دوست عزیز

یه شورشی از برزخ

۱ آذر ۱۳۸۵

من و وب و کامنت


با سلامی دوباره

شاید در بعضی وبلاگ ها نیازی به نوشتن کامنت نباشه، خود نویسنده می داند که درباره این مطلب، کامنت تاثیری در آن ندارد. مثل نوشتن مطالبی از من برای خودم و یا اسم وبلاگی که بی مخاطب بودن را برای خودش انتخاب می کند
اما اینکه ایمیل بفرستی یا کامنت به نظر من فرق زیادی دارد. چون فرقی برای اظهار نظرهای داغ و تند با کامنت های معمولی قایل نمی شی و در عوض اگز که نویسنده به مسایل شخصی دیگران وارد نشوی برای بازدید عموم در قسمت کامنت ها قرار بگیره ، حالا این که نویسنده یا اصولا مخاطب وبلاگ چطوری با این مسایل برخورد می کنه تا حدی به شخص بستگی داره که وبلاگ نویسی را انتخاب کرده تا آزاد نظراتش را بنویسد
اما وبلاگ های گروهی کار را سخت کرده
سیاست گذاری ، حق تشخیص صلاحیت داشتن خیلی سخت
نه برای نویسنده، بلکه برای خواننده هم

تا چه پیش آید



یه شورشی از برزخ

مردم‌شناسی سايبرنتيک در وبلاگستان فارسی

http://blog.malakut.org/archives/blogosphere.html

تفریحات با آی‌پی کامنت‌گذاران

http://nikahang.blogspot.com/2006/11/blog-post_116403278039177400.html

آب را گل نکنیم

http://1shooreshi.blogspot.com/2006/11/blog-post_20.html

زمانه را نقد کنيد و جايزه بگيريد

http://www.radiozamaneh.com/blog/2006/11/post_25.html#comments

۲۹ آبان ۱۳۸۵

آب را گل نکنیم

در دوره های قبلی انتخابات شاهد بودیم با وجود اعلام تحریم یا عدم تحریم انتخابات توسط گروه های فعال که از نظر حاکمیت برانداز نبودند و تریبون هم داشتند، اکثریت بلامنازع جامعه از محتوای این اطلاعیه ها بی خبر بودند.گاهی با استناد به اخبارکذب و شایعات توسط تنها رسانه های موجود یعنی رادیو تلویزیون ایران و تعدادی از جراید که هنوز تنها و پر مخاطب ترین رسانه در ایران هستند تصمیم اشتباه می گرفتند و این در حالی بود که با شروع دهه هفتاد روزنامه‌های اصلاح طلب و نشریات در حد و مقیاس قابل قبولی در طی سال‌های بعد از انقلاب کار می‌شد و مخاطب چند درصدی را در جامعه پیدا کرده بود که خب به نسبت دهه شصت جالب توجه بود، اما در میزان مشارکت تاثیر بسازایی نداشت
بعد از انتخاب احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور، شاهد هستیم که همان معدود نشریات هم رو به بسته شدن می‌روند

اینترنت و وب

اینترنت، وب و وبلاگ نویسی هم با توجه به امکانات لازم‌، مخاطبان ناچیزی در داخل دارد که با اینترنت یا بدون آن هم اخبار و مسائل را دنبال می‌کنند. با در نظر گرفتن مشکلات خطوط تلفن و اینترنت ایران و بخصوص فیلترینگ، امکان اینگونه خبررسانی برای مخاطبان عام جامعه کمتر و کمتر می‌شود

رادیو و تلویزیون

از رادیو بی‌بی‌سی و امثال آن که بگذریم، رادیو و تلویزیون‌های متعددی در سالهای اخیر شروع به کار کرده‌اند که یا خیلی خنثی کار می‌کنند یا به اخلاق و آداب رسانه‌ای پایبند نیستند. استفاده از اخبار غیر موثق به هر دلیلی، تحلیلی کار کردن اخبار به‌جای انعکاس اصل خبر و یا خارج شدن از چار چوب‌ها به نظر من دلیل عدم موفقیت آنها در جذب مخاطب بوده است

با توجه به موارد فوق، فقدان رسانه‌ای تاثیر گذار با تعداد مخاطب قابل قبول و بدور از جنجال و هیاهو های احتمالی که قابل دسترسی در هر قسمت از ایران باشد ، مورد نیاز است. نشریه آن لاین روز یکی از موفق ترین هاست. اماقابل قیاس با رادیو و یا تلویزیون نیست

آری، اینچنین است داداش من
آب را گل نکنیم
یه شورشی
در همين رابطه بخوانيد از سايت من و پالتالک

۲۲ آبان ۱۳۸۵

حسین درخشان و بحران ژئوپولیتیکی


قبل از هر چیزی فکر کنم، احتیاج به یه وان آب سرد داری بری توش بشینی بعد که کمی آمپرت اومد پائین بشینی یه بار مطلبتو ادیت کنی ببینی چی ازش در می آد بلکه من خواننده هم بتونم برات کامنتی مناسب بگذارم این متنی که تو نوشتی رفیق من، من نوعی رو یاد بیانیه های مریم رجوی می اندازه اگر بخواد برای قبل از بازداشت چیزی بنویسه .لطف کن بازنویسی کن، خوشحال می شم
در ضمن من فکر می کنم هر چی کمتر مسائل شخصی مربوط به دیگران رو کمتر تو مطالبت درج کنی( نه اینکه دشمن تراشی می کنی ، نه ) این که به دیگران هم اجازه ندی تا وارد حریم شخصی تو یا امثال من بشنداسلامی گری بد، اما به عنوان یه روشنفکر به عقاید دیگرانی احترام بگذار که نا خواسته و در طی قرن ها درگیر این تفکر شدند، و به زمانی طولانی لازم دارند تا از این مبحث خارج بشند یا به تعدیل برسند؛ شاید این حرف به مذاق خیلی ها خوش نیاد اما انقلاب اسلامی و روند سالهای بعد از انقلاب در روند تکاملی ما ایرانیان در مورد ذهنیت دینی تاثیر شگرفی داشته که شاید به نوعی یه جهش باشه که در کشورهای دیگر درگیر شاید به دهها سال زمان نیاز باشد تا به این حد برسند، با این قضیه که تاوان سنگینی دادیم تا به اینجا رسیدیم هم باید اشاره کرد، که دوستان شمشیر برام نکشند

یه شورشی از برزخ

مطالب مرتبط

روز، منصور اصانلو و من


روز و بازتاب، مهسا يوسفي و حسين درخشان

مستندات


باز هم در مورد روز آنلاین و قاضیانی که حد به گردن دارند و حد می زنند


به هورد ورسیون 4 خوش آمدید