۱۷ مرداد ۱۳۸۴

از نفوذ گفتمان روشنفكري در طبقه كارگر مي‌‏گويد؛

مطلب جالبی است به نظر من گذاشتم اینجا بلکه انهایی که دسترسی به سایت ندارند از همین جا بخوانند

دكتر پيمان از نفوذ گفتمان روشنفكري در طبقه كارگر مي‌‏گويد؛روشنفكران براي ورود به مباحث كارگري بايد گفتمان و زبانشان را تغيير بدهند

اگر به سنت رايج ، "دريفوسگرايي" را مبدا روشنفكري مدرن قلمداد كنيم ، در مي‌‏يابيم كه پايه تمامي جريان هاي روشنفكرانه ، آگاه ساختن طبقات بي‌‏بهره از قدرت و در راس آنها كارگران، از تبعيض‌‏هايي است كه طبقه صاحب قدرت در حق‌‏شان روا مي‌‏دارند. اما در ايران انگار بايد همه مفاهيم را واژگونه استعمال كنيم، تا به آن حد كه روشنفكري تبديل به كالايي لوكس براي كتابخانه‌‏ها مي‌‏شود و روشنفكران اسيران جاودانه ذهنيت شكل يافته از اين كتاب ها!در اين شرايط، آن چه البته حاصل نمي‌‏شود، رابطه‌‏اي ميان روشنفكران و كارگران است و شكاف اين دو قشر سرنوشت‌‏ساز تا به آن حد عميق مي‌‏شود كه ديگر سخن هم را نمي‌‏فهمند و متوجه اهداف مشترك نيز نمي‌‏شوند ؛ درباره اين شكاف تاريخي و روزنه‌‏هاي موجود براي نفوذ گفتمان روشنفكري به طبقه كارگر ايران با دكتر "حبيب الله پيمان" ، فعال حزبي، گفت وگويي ترتيب داده‌‏ايم كه درپي مي‌‏آيد:در نگاه به رابطه طبقه كارگري و جامعه روشنفكري ايران به شكافي تاريخي بر مي‌‏خوريم. ريشه اين جدايي كجاست؟
در اين ميان ، ابتدا بايد گفتمان روشنفكري را تعريف كنيم ؛ چه گفتمان روشنفكري را "دموكراسي خواهي و دفاع ارزش هاي ليبرالي" در نظر بگيريم و چه حتي " آرمان عدالت اجتماعي", در مي‌‏يابيم كه اين ها همواره در حد ايده‌‏هاي كلي بحث و ارائه شده‌‏اند و شامل يك‌‏سري مقولات ذهني مي‌‏شوند؛ اين مقولات نه تنها براي طبقه كارگر كه حتي براي بسياري از اقشار جامعه ايران هم قابل درك نيست تا بتوانند با آنها رابطه‌‏اي برقرار كنند، دليلش هم اختلاف شرايط زيست اين دو گروه و حساسيت‌‏هايي است كه هر كدام دارند و ريشه‌‏اش در اختلاف ذهنيت آنهاست، روشنفكران ما بعد از شكل‌‏گيري جريان روشنفكري كه خود زائيده آشنايي جامعه ايران با مدرنيته و تمدن نوين غربي بود, بدون گذر از يك سلسله تكامل اقتصادي و اجتماعي، تنها با ايده‌‏هاي مدرنيته آشنا شدند و آنها را اخذ و ترجمه كردند و اين ذهنيات بدون آن كه در جامعه ايران شرايط عيني براي جذب و نهادينه كردن‌‏شان فراهم باشد, مورد قبول روشنفكران قرار گرفتند و بعضا به دلايل خاصي جذب ارزش هاي ليبرال بورژوازي شدند و حتي به انديشه‌‏هاي چپ و سوسياليزم و سوسيال دموكراسي رسوخ كردند؛ ولي در هر دو مورد، اين ايده‌‏ها زمينه قبلي در جامعه ايران نداشت، يعني از درون تحولات اجتماعي اقتصادي جامعه ما و يا روابط اجتماعي درون جامعه زاده نشده بود. البته فرصت كافي هم جهت ايجاد زمينه مناسب جهت جذب و فهم آن توسط جامعه فراهم نشده بود. در نتيجه از همان ابتدا روشنفكران ايده‌‏ها و ذهنيتي به كلي بيگانه با آن چه مردم مي خواستند ، به دست آوردند.تفاوت ديدگاه در چه بود؟ ذهنيت كارگران بيشتر زاده تعامل در عرصه جهان زيستي بود كه در صحنه‌‏هاي توليد و زندگي روزمره با آن مواجه بودند , در حالي كه ذهنيت روشنفكران از درون كتاب ها و انديشه‌‏هايي كه در شرايط اقتصادي و اجتماعي ديگري شكل مي‌‏گرفت , متولد مي‌‏شد ؛ به همين دليل مي‌‏بينيم كه انگار اين دو در دو دنياي متفاوت زندگي مي‌‏كردند ؛ اين وضعيت در آغاز عصر بيداري ايرانيان پديدار شد و متاسفانه ادامه پيدا كرد ، يعني روشنفكران آن ايده‌‏هايي كه گرفته بودند را سرمشقي براي مبارزات اقتصادي و اجتماعي قرار دادند ، در حالي كه جامعه كارگري كه تدريجا در حال شكل گيري بود , با مشكلاتي در زندگي اقتصادي- اجتماعي رو به رو بود كه طبيعتا رهايي از آن را در اولويت ذهني خود قرار داده بود ؛ اما اين كه اين رهايي چطور مي توانست ، در قالب ايدئولوژي كه به آن ها عرضه مي‌‏شد شكل بگيرد , به هيچ وجه روشن نبود. آيا در هيچ مقطعي از تاريخ ايران اين ذهنيت‌‏گرايي كمرنگ شد تا كارگران بتوانند با هم تعامل كنند؟در مواقعي كه در جامعه تا حدي آزادي بيان برقرار شد , تعامل بيشتري هم ميان روشنفكران و كارگران به وجود آمد ؛ به خصوص در فرصت‌‏هايي كه پس از شهريور بيست و درنتيجه سقوط رضاشاه به وجود آمد و آن فضاي باز سياسي در ايران شكل گرفت ( كه تا قبل از كودتاي 28 مرداد طول كشيد) و امكان فعاليت سنديكايي پديدار شد, برخي از روشنفكران با كارگران در ارتباط نزديك قرار گرفتند. البته در اين زمينه جريانات وابسته به حزب توده پيشگام بودند و به تبع آن شرايط، احزاب ملي هم با تاخير به اين جريان پيوستند ؛ در آن تجربه ما مي‌‏بينيم كه به دليل اين ارتباط و تعامل نزديك شعارهايي كه در ميان طبقه كارگر مطرح مي‌‏شود ، بيشتر با تجربياتشان هماهنگي دارد و بيشتر شامل خواسته‌‏هاي صنفي آنها مي‌‏شود تا به آرمان‌‏هاي ايدئولوژيك صرف روشنفكري ، البته اين آرمان‌‏ها هم در جامعه روشنفكري وجود داشت ، اما در رسانه ها و نشرياتي طرح مي شد كه مخاطبانش كارگران نبودند ؛ بلكه تعدادي از تحصيل‌‏كردگان و روشنفكران به آنها مراجعه مي‌‏كردند ؛ اما در نشرياتي كه مخاطبانش كارگران بودند , جز خواسته‌‏ها و مطالبات اقتصادي و اجتماعي چيز ديگري طرح نمي‌‏شد و به همين دليل روشنفكران در آن دهه توانستند ، به جنبش كارگري ايران كمك فراواني كنند و در تقويت و رشد آن سهيم باشند و اتحاديه‌‏ها و سازمان‌‏ها در سطح وسيعي شكل گرفتند و نيرومند شدند. آيا طبقه كارگر در آن زمان به لحاظ ساختاري و خاستگاه اجتماعي , داراي شرايطي متفاوت با امروز بود؟ بله ! ويژگي طبقه كارگر در آن زمان با حالا تفاوت‌‏هايي پيدا كرده است ؛ كارگراني كه در آن زمان جذب صنايع مي‌‏شدند ، به دليل آن كه خاستگاه‌‏شان جامعه شهري بود، از آگاهي‌‏هاي وسيعي نيز برخوردار بودند ؛ چون جامعه شهري ايران يك جامعه سياسي بود و از سال هاي قبل جنبش هاي مختلف ملي را تجربه كرده بود ، بنابراين آنها بسيار زود به سطح وسيعي از آگاهي‌‏هاي اقتصادي و اجتماعي و حتي سياسي رسيدند و در تشكل هاي كارگري عضو شدند و از جانب ديگر با سازمان هاي سياسي هم پيوند خوردند ؛ در واقع كارگران به اين سازمان هاي سياسي هم كمك مي‌‏دادند و هم مي‌‏گرفتند؛ دليلش هم اين بود كه خود اين كارگران يك پيش‌‏داوري داشتند. شايد به همين دليل بود كه ما مي‌‏بينيم در زمان پهلوي دوم به خصوص با آن تحولات صنعتي جديدي كه اتفاق مي‌‏افتاد, نيرويي كه در اين صنايع جذب مي‌‏شوند ، بيشتر از نيروهاي روستايي هستند و نه از شهرنشينان؛ اين گسترش عمدتا بعد از اصلاحات ارضي است كه سيل مهاجرت از روستاها جريان مي‌‏يابد و اكثر اين كارگران ، بافت روستايي پيدا مي‌‏كنند و كم كم آن نسل قبلي از بين مي‌‏رود و جايگزين آن ها هم باز افراد روستايي است، بنابراين صنايع ايران در اين دوره يك تحول ماهيتي هم پيدا مي‌‏كند و به دليل خاستگاه روستايي خودش ديگر از آن زمينه آگاهي طبقاتي برخوردار نيست و مي‌‏بينيم كه اين طبقه، كمتر از دهه 20 منافع طبقاتي خود را درك مي‌‏كند و وارد جريانات سياسي و اجتماعي هم نمي‌‏شود. البته كارگران صنعت نفت در اين ميان استثناء هستند، آن ها به دليل سابقه ديرينه در فعاليت هاي صنفي و كارگري و سياسي، پيشرفت هاي فراواني كردند؛ در هر حال اين فاصله مي‌‏ماند و به خصوص بعد از اين حوادث بيشتر مي‌‏شود، چون عامل ديگري هم در كار مي آيد تا نگذارد اين شكاف پر شود و آن اختناقي است كه درنتيجه كودتاي 28 مرداد شكل مي‌‏گيرد تا نگذارد اين دو طبقه به هم نزديك شوند و در نتيجه، رابطه روشنفكران و كارگران قطع مي‌‏شود. ناگزير از اين به بعد هم اين بيگانگي مثل ابتداي امر به وجود مي‌‏آيد.آيا بدنه امروز طبقه كارگري ايران ، روزنه‌‏اي براي نفوذ گفتمان روشنفكري دارد؟به نظر من اگر ما گفتمان روشنفكري را در حال حاضر در آرمان دموكراسي خواهي و حقوق بشر و آزادي هاي فردي در نظر بگيريم كه مسلط بر جامعه فعلي روشنفكري است, به خصوص در دو دهه اخير كه اين آرمان عدالت خواهي كنار گذاشته شده و به حاشيه رانده شده‌‏است ، اين بيگانگي بيشتر مي‌‏شود. چون در دهه اول انقلاب و حتي چندي پس از آن ، همچنان آرمان عدالت‌‏خواهي برجسته بود و آزادي و دموكراسي در ذيل عدالت‌‏خواهي تبيين مي‌‏شد ، از آن به بعد كه جنبش‌‏هاي سياسي مربوط به آن تفكر متوقف و سركوب شدند و امكان فعاليت‌‏شان بسيار محدود شد, حتي جناح چپ روشنفكري ايران نيز (چه مذهبي و چه غير مذهبي ) كه در آغاز تحول اصلاحات در درون حكومت پا گرفت، گفتمان مسلطش, گفتمان آزادي و آزادي خواهي شد ؛ دليل‌‏شان هم تجربه دهه اول انقلاب در ايران و تجربيات جهاني مثل سقوط بلوك شرق بود كه اين شيوه عدالت‌‏خواهي دولتي را داراي نتايج منفي مي‌‏دانستند، در نتيجه واكنش جامعه روشنفكري هم نسبت به اين آرمان، به استناد تجربه بلوك شرق منفي شد و هر نوع تاكيد بر عدالت‌‏خواهي گويي يادآور اين نكته بود كه اين ايده مي‌‏خواهد، يك توتاليتريسم دولتي را حاكم كند و ديگر امكان هيچ بديلي براي آن نمي‌‏ديدند و بنابراين خود به خود آرمان هاي ليبرالي پر رنگ شده و اين باعث شد كه ديگر آرمان هاي حمايت از طبقات محروم امكان بروز پيدا نكند ، به خصوص در 8 سال اصلاحات ما مي‌‏بينيم كه به ندرت اشاره‌‏اي به اين مسائل و مشكلات كارگران و طبقات كم در آمد مي‌‏شود. اين وضع ، نتيجتا آن شكاف را عميق كرد و روشنفكران را از زندگي جامعه محروم بيگانه نمود كه اثراتش را به مرور در كنش هاي سياسي جامعه شاهد بوديم و آن ها ديگر نتوانستند ، موافقت و همراهي طبقات محروم را براي پيشبرد اهداف سياسيشان جلب كنند ؛ چون آن طبقات در اين شعارها انعكاسي از خواسته‌‏هاي خودشان را نمي‌‏ديدند ؛ به خصوص كه عملكرد اصلاحات هم عملا نتوانسته بود ، گشايشي در نيازهاي آنها ايجاد كند ؛ نتيجه اين شد كه جامعه كارگري در شعارهاي اصلاح‌‏طلبان ، چيزي كه بتواند آن ها را از اين فشارهاي اقتصادي اجتماعي رهايي بدهد ، نمي‌‏ديدند ؛ به اضافه اين كه كارگران ديدند كه اين ها در شعارهاي سياسي‌‏شان هم توفيقي نداشتند و در مقابل جريان هاي اقتدارگرا متوقف شدند ؛ به نظر من همه اين ها به ايجاد شكاف ميان طبقه كارگر و روشنفكر كمك كرده است.شما در سخنانتان اشاره اي به حزب توده كرديد ؛ آيا سرنوشت حزب توده و افشاي مسائل آن ها ، نوعي دلزديگي تاريخي از روشنفكران را براي كارگران ايجاد نكرده است ؟ همان سرخوردگي كه سبب بي‌‏اعتمادي تاريخي كارگران نسبت به روشنفكران شده است؟بي‌‏تاثير نبوده ، آن بخش از جامعه كارگري ايران كه در دهه 30 در سنديكاهاي وابسته به حزب توده متشكل شدند و همه نوع اعتمادي به آن كردند ، دچار سرخوردگي شديدي شدند ؛ چون بيلان كار حزب توده منفي بود و همچنين حزب توده به خاطر جبهه گيري در مقابل دولت ملي دكتر مصدق و روشن شدن اين كه منافع دولت شوروي را به منافع ملي ترجيح مي‌‏دهد ، دچار افت باورپذيري نسبت به خود در كارگران شد ؛ در درجه دوم هم كارگران حس كردند كه حزب توده آن ها را ابزاري كرده تا به منافع خود دست يابد ؛ از اين روي ، من اين بي‌‏اعتمادي را بي تاثير از ماجراي حزب توده نمي‌‏دانم ، اما به هر حال بعد از كودتا ، ديگر آن فضاي باز براي شكل گيري هيچ نوع اتحاديه و سنديكاي مستقلي پيش نيامد تا زمينه جلب اعتماد كارگران فراهم شود ، اگرچه تاثير منفي حزب توده را به هيچ وجه نمي‌‏شود ، ناديده گرفت.شما در قسمت اول سخنانتان درباره سدهاي پيش روي جامعه كارگري براي نفوذ گفتمان روشنفكري صحبت كرديد ، جداي از اين سدها ، آيا جامعه روشنفكري هم در درون خود اين تمايل و آمادگي را براي ورود به مباحث كارگري دارد؟در حال حاضر نه ! اين آمادگي نه به لحاظ ذهني وجود دارد و نه از نظر عيني ؛ به لحاظ ذهني از اين جهت كه روشنفكران بايد گفتمان و زبانشان را تغيير بدهند ، به عنوان نمونه آن دسته از روشنفكراني كه در جبهه دوم خرداد قرار دارند , در درون حكومت زاده شدند و شكل گرفتند و بنابراين با علايق درون قدرت آميخته هستند ؛ آن ها كمتر مي‌‏توانند با علائق طبقات محروم همدردي نشان بدهند. روشنفكران مستقل هم مشكلاتي در زمينه تعامل با كارگران دارند ، اول همان مشكل ذهنيت كه به آن اشاره شد ، مضاف بر اين كه امكان هيچ نوع فعاليت اجتماعي هم در اختيارشان نيست , يعني فعاليت‌‏هايي كه بتواند ، ارتباط آن ها را با طبقه كارگر برقرار كند ؛ اين محدويت ها براي ايجاد ارتباط هم مانع از اين مي‌‏شود كه آن ها بتوانند ، تجربه دقيقي از وضعيت كارگران كسب كنند ؛ اين وضع هنوز هم وجود دارد ، به لحاظ اجتماعي هم مشكلاتي وجود دارد , از اين نظر كه مقامات حكومتي اجازه ارتباط و تماس و ورود روشنفكران را به محيط‌‏هاي كارگري نمي‌‏دهند و تنها تشكل هاي رسمي و مجاز مي‌‏توانند اين كار را انجام بدهند و تشكل هاي مستقل ، حتي صنفي آن‌‏ها ، اجازه فعاليت ازاد در طبقه كارگر را ندارد ؛ در اين شرايط ما چطور بايد انتظار داشته باشيم كه روشنفكران بتوانند ، در يك تجربه مستقيم با واقعيت‌‏هاي زندگي كارگران و يا ذهنيت‌‏هاي آن ها , ذهنيت خودشان را اصلاح كنند .آيا در شكل‌‏گيري اين موقعيت ، كمكاري و وادادگي روشنفكران تاثيري نداشته است؟ما نمي‌‏توانيم با اطمينان بگوئيم كه تلاششان كم بوده است ، وقتي هر نوع تلاش اجتماعي يا سياسي در اين زمينه با واكنش هاي سختي رو به رو مي‌‏شود ، خود به خود انگيزه ادامه را مي‌‏گيرد ؛ البته من هم اشاره كردم و نمي‌‏خواهم با تاكيد بر اين موضوع آن شكاف را بپوشانم . آن شكاف وجود دارد و حتي روشنفكران چپ كه بيشتر دغدغه كارگران را دارند و در مقالاتشان از آن ها نام مي برند نيز ، آن چه كه مي‌‏گويند ، بيشتر ذهني است ؛ ادبيات و ذهنيت آن‌‏ها هم ناشي از شرايط اروپا بوده كه با شرايط ايران فرق مي‌‏كرد.در پايان بحث مي خواهم ، درباره نكته‌‏اي كه اين روزها به حق تبديل به موضوعي "ملي" شده صحبت كنيم ، واقعيتي است كه هم كارگران و هم روشنفكران براي بيان خواسته‌‏هاي خودشان احتياج به يك فضاي باز و آزاد به لحاظ سياسي دارند كه در صورت فراهم نشدن اين شرايط اساسا صدايشان شنيده نمي‌‏شود ؛ حالا هم " اكبر گنجي" به عنوان نماد اين آزادي‌‏خواهي مطرح است ، در اين شرايط آيا دفاع كارگران از گنجي ، گامي براي پر كردن اين شكاف تاريخي بين روشنفكران و كارگران ايراني نيست؟من هنوز بعيد مي‌‏دانم كه چنين موضوعي بتواند منشا اثر باشد ؛ چون كارگران ابتدا بايد ببينند دليل عمل گنجي چه بوده است . اگر يك روز كارگري برود و خودش را به خاطر فقرش در مقابل كارخانه‌‏اش آتش بزند تاثير اين موضوع در طبقه كارگر خيلي بيشتر از اين است كه يك روشنفكر به خاطر ارزش هاي ليبرالي خودش را فدا كند ؛ دليلش را هم با در نظر گرفتن مقياس‌‏هاي كوچك تر آن مي‌‏توانيم ، درك كنيم . در اين سال ها روشنفكران هم فداكاري زيادي كردند ، اما اين ها انعكاسي در جامعه كارگري نداشت و روشنفكران نتوانستند همدردي كارگران را جلب كنند ؛ اين بيگانگي هنوز از بين نرفته و ما نمي‌‏توانيم ، انتظار داشته باشيم كه پديده اي مشابه آن بتواند ، منشاء اثر باشد
منبع سایت ملی مذهبی

۳ مرداد ۱۳۸۴

نامه اكبر گنجی به آيت‌الله منتظری

نامه اكبر گنجی به آيت‌الله منتظری
این نامه که در چهل و دومین روز اعتصاب غذا گنجی نوشته شده است نشان از آمادگی قبلی متن نامه دارد به نظر من البته، محتویات نامه جای تعمق دارد

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۴

مطلب زیر از سایت ملی مذهبی است در رابطه با درخواست پیگیری حقوق قانونی زندانیان سیاسی
نامه سرگشاده به رييس قوه قضاييه و موقعيت كنونى سه زندانى ملى‌­‌مذهبى از زبان نرگس محمدى، عبدالفتاح سلطانى و محمد سيف‌زاده

۷۲ شخصيت سياسى و فرهنگى طى نامه‌اى سرگشاده به رييس قوه قضاييه خواهان آزادى فورى سه زندانى ملى مذهبى، تقى رحمانى، هدى صابر و رضا عليجانى شده‌اند. اين شخصيتها اعلام كرده‌اند كه در صورت عدم توجه دستگاه قضايى به خواست آنان، به نشانه اعتراض، در برابر ساختمان دادگسترى تهران تجمع خواهند كرد. گزارشى در همين زمينه، به همراه اظهارنظرهايى از خانم نرگس محمدى فعال سياسى و همسر تقى رحمانى يكى از سه زندانى ملى مذهبى، عبدالفتاح سلطانى يكى از وكلاى ملى‌مذهبى‌ها، و دكتر محمد سيف‌زاده حقوقدان و از فعالان حقوق بشر

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴

stop bush

http://www.stopbush.nl/

نقل مکان

به علت مشکلات آدرس وبلاگ یه شورشی به این آدرس منتقل شد آدرس قدیم من

http://1shooreshi.persianblog.com/

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

naghle malkan

adress e ghadim bande


http://1shooreshi.persianblog.com/

edame

az weblog ghadim 1shooreshi