۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

صدای آمریکا و بخش تماس های تلفنی رو ببینید . جالبه

یه شورشی

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

وب گردی


این مطلب رو از رجانیوز خوندم بد نیست شما هم یک نگاهی بهش بیاندازید. هرچند آبکی است اما ارزش یکبار خوندن رو داره
سه تفنگدار بی بی سی فارسی

یه شورشی



۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

دست ها را باید شست

اما این دفعه واقعن از این بی خوابی شبانه. هرکاری می کنم نمی شه

۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

برری چه می گوید

در یوتیوب ببینید این کلیپ رو از برری

۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

تظاهرات روز جهانی کارگر در روتردام هلند


فراخوان برای شرکت در مراسم روز جهانی کارگر در شهر روتردام هلند


یه شورشی

۳۱ فروردین ۱۳۸۶

پروژه پانزده میلیون یورویی جنجالی کیها ن و پاسخ روز آن لاین

سر قضیه پروژه پانزده میلیون یورویی و کمک ان جی او های هلندی به مانند هیفوس به خبرنگاران ایرانی حرف و حدیث های زیادی شنیدیم و می شنویم

حسین درخشان یا حودر در وبلاگ سردبیر خودم بانی این سر وصدا ها بود، اما روز به روز با ندانم کاری و تجزیه تحلیل های آبکی این قضیه بیشتر و بیشتر بر سر زبان ها افتاد. حسین شریعتمداری سردبیر کیهان تهران هم که ید طولایی در این قضیه دارد، در ادامه حرف های گفته شده اینگونه دست به نوشتن اراجیف به مانند قبل خود زده تا اینکه حسین باستانی از روز آن لاین و فرح کریمی در مقام پاسخ گویی برآمدند. برای آشنایی بیشتر با این قضیه خود بخوانید و قضاوت کنید

"سند" هاي امنيتي
حسين باستاني - پنجشنبه 30 فروردین 1386

از روز آن لاین

چرا با کشورهاي برانداز قطع رابطه نمي کنيد؟
فرح کريمي - پنجشنبه 30 فروردین 1386

از روز آن لاین

یه شورشی

هوا بس ناجوانمردانه ، خرابه


دارم تمام سعی ام رو می کنم با این هوا کنار بیام. عجب هوایی شده
فقط می تونم بگم هوا بس ناجوانمردانه خرابه

۲۶ فروردین ۱۳۸۶

نون عشق، سوزوکی هزار، مارادونا و احمدی نژاد


سن و سالی نداشتم. من هم مثل خیلی‌های دیگر دراین دنیا طرفدار و بیننده پر و پا قرص، ورزش فوتبال بودم. مسابقه‌های اروپایی جالب بود، اما جام جهانی یک چیز دیگر بود. شاگرد دبستانی بودم که مارادونا در جهان فوتبال مطرح شد. با دوستان و بچه‌های فامیل بازی‌ .حساس را باهم تماشا می‌کردیم. غوغا می‌کرد. عالی بود دایی هم یکی از تماشاچیان پر و پا قرص بود. اما او هنوز از پله حرف می‌زد و مارادونا را به اندازه پله قبول نداشت

همیشه می‌گفت: « نه شما ندید به عمر شما قد نمی‌ده اگر هم که دیدید، مثل مانبوده. شما که دهه های شصت و هفتاد بدنیا نیامده بودی

http://www.mano-paltalk.net/pdf/an.htm

۹ فروردین ۱۳۸۶

آخه به اینم میگند وبلاگ


آخه به این هم می گند، وبلاگ! نه طرحی، نه لوگویی ، حق داره. درست می گه. بابا این چهار سال چه کردی؟ چی یاد گرفتی؟ اون چیزهایی هم که پیشترها می گفتی یادت رفت؟ نه نرفته . گاهی اوقات کمی چپ و راست می زنم، اما چه کنم که اینطوری کار کردن رو دوست دارم. حتی اگر چند تا مخاطب انگشت شمار بیشتر نداشته باشم. فی البداهه می نویسم با غلط املایی و انشایی و امثال آن . اما حرف ها مو اینجا می زنم، راحت و بی دردسر می گم. هرچند به جای دوست بیشتر دشمن پیدا می کنم، اما ارزشش رو داره. می پرسه چرا کامنت هایی که جاهای دیگه میذاری رو توی وبلاگ خودت هم ثبت می کنی؟ می خوام صاحب وبلاگ یا مدیر وب سایت بدون کجا می تونه پیدام کنه. آره اینجا بودم و هستم. شل کن سفت کن داره اما سوخت و سوز نداره

{به رنگ اکسیژن - جلد دوم - صفحه 574 - پاراگراف دوم}

یه شورشی

۸ فروردین ۱۳۸۶

من و وبگردی


این مطلب از سایت من و پالتالک قسمت طنز است. این شب بیداری و دردسر نخوابیدن و اینترنت چیزیه که تمومی نداره


یه شورشی

۵ فروردین ۱۳۸۶

۲ فروردین ۱۳۸۶

نوروز


دورود به تمامی دوستان

فرارسيدن نوروز را به همه دوستان تبريک عرض می کنم. وبلاگ يه شورشی به چهارمين سال تولد خود نزديک می شود . يا به عبارتی چهارساله می شم. در اين مدت فراز و نشيب زيادی داشتم. کم کاری و کاستی ها، اما اميدوارم امسال مثل گذشته فعال باشم

من و پالتالک دوباره فعال شده و وروجک هم سه ساله شد

با آرزوی موفقيت برای همه اين عزيزان



يه شورشی


۷ اسفند ۱۳۸۵

۲۵ بهمن ۱۳۸۵

هنگیده بودم

داشتم با نرم افزارهای تازه رسیده کشتی می‌گرفتم که دیدم ای دل غافل، ویندوزم بالا نمی‌آد. یکی تو سر خودم می‌زدم یکی تو سر لب تاپ. این لب تاپ گازوئیلی ما که هنوز قسطهاش تموم نشده، اینطوری دست آدم رو می‌‌زاره تو پوست گردو! شب‌ها کابوس ورم و تروجان می دیدم. نفس نفس زنون از خواب بلند شدم. روشنش می کردم. سی دی ویندوز رو می‌ذاشتم توش. ایندفعه، ساعت سه نصف شبه! صدای تیک تیک صفحه کلید تو تاریکی و خاموشی شب طنین اندازه! صدا از جایی درنمی آد. صدای خر غلت زدن همسایه‌ام از دیواری که قطر زیادی نداره اینطرف به خوبی شنیده می شه سکوتم را پاره می‌کنه. بنده خدا اینبار موقع خر غلت زدن، با دیوار اتاق خوابش شاخ به شاخ شده و منتظر یکی بیاد سوا شون کنه از جا بلند می‌شم. می‌رم سراغ سماور برقی می زنم تو برق به انتظار آب جوش برای یه لیوان چای داغ. دیدی چی شد؟ سیگار ندارم

یه شورشی

در انتظار آب جوش